سيد محمد باقر برقعى
502
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عكس زلف تو در آئينهء دل ، آدم ديد * كه دو صد زلف مرصع سر آدم شكند طرّهء غره آن دُرّه بيضا الحق * قاب قوسين به تاج شه اعظم شكند حلقه زد نور خدا بر گهرش تا ز شرف * زلف حوا به سر فاطمه مريم شكند چون گرفته چم ، آن موى ، درخت طوبى * شاخههايش سر هر قصر از آن چم شكند عقد عزت بدل عرش از آن مو بستند * هركه عقدش شكند ، عرش معظّم شكند رشتهاى زان سبب ار ، منتظم آيد در دست * دل پريشان كند و جمع منظم شكند خضر ، از آن سر يك موى مكيد آب بقا * تا كه صد جام سكندر به سر جم شكند محكم آن كاكل مشكين چو بدوش اندازد * صد جهان بر سر مو بندد و محكم شكند موى گيسوى و دو ابروى و موى مژگانش * عقرب و خنجر و صمصام مصمّم شكند غيرتش گرد رخش عقرب جرّاره نشاند * تا دل سنگ بيك بيش و بيك سم شكند بتّهء سركجش ار صانع صنعا بيند * دست از صنعت ديباى معلّم شكند